ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

526

معجم البلدان ( فارسى )

ارى الحبّ يبلى العاشقين و لا يبلى * و نار الهوى فى حبّة القلب ما تطفى تهيّجنى الذّكرى فأبكى صبابة * و اىّ محبّ لا تهيّجه الذّكرى اقول و قد اسبكت دمعى و طالما * شكوت الهوى منى فلم تنفع الشّكوى ايا حائطا قصر الرّصافة خلّيّا * لعينى عساها ان ترى وجه من تهوى « 1 » رصافهء حجاز [ ر ف ى ح ] اميّه پسر بو عايذ چنين مىسرايد : يؤمّ بها و انتجت للنّجاء * عين الرّصافة ذات النّجال « 2 » در تفسير اين شعر گفته‌اند : عين الرّصافه جايگاهى است با زمين آب خيز . جمحى گويد : « عين الرّصافه » و « نجال » آبهايى است اندك و يكى آن نجل است . رصافهء شام « 3 » [ ر ف ى ] رصافه نام جايگاههاى بسيار است مانند : رصافهء هشام « 4 » پسر عبد الملك در باختر رقه با فاصلهء چهار فرسنگ به طرف بيابان كه هشام آن را به روزگارى كه هشام دچار طاعون شده بود بساخت كه به گفتهء برخى تابستان را به آنجا مىرفت . در تاريخ پادشاهان غسّان چنين ديدم كه نعمان پسر حارث پسر ايهم پادشاه غسّانى آب انبارهاى رصّافه را نوسازى كرد و آب انبارهايى بزرگتر بساخت و نشان مىدهد كه اين پيشامد مدتها نه كوتاه پيش از اسلام بوده است و شايد هشام باشد كه باروهاى آن را بساخت و ساختمانى براى زيستن در آنجا بنا كرد . احمد بن يحيى گويد : رصافهء شام را هشام پسر عبد الملك بنيان نهاد . و در زيتونهء آنجا مىزيست . اصمعى گويد : « زوراء » رصافهء هشام است . و ديرى شگفت انگيز دارد . ليكن نه بارو دارد و نه رودخانه و چشمه‌اى در آنجا هست . و ايشان از آب انبارهايى كه در درون بارو دارند مىنوشند و گاهى در ميان تابستان آب انبارها به ته مىرسد . ثروتمندان ايشان بردگان و چارپايان بسيار دارند كه همه روزه بعد از ظهر به رود فرات مىروند و شبانه آب را بدانجا مىرسانند ، كه سه يا چهار فرسنگ مىروند [ 785 ] و همينقدر راه بر مىگردند . ايشان چاه‌هايى دارند كه با بند صد و بيست زراعى يا بيشتر از آن آب مىكشند و با اين گودى شور و بدمزه نيز هست . و اين در ميان بيابان است . بنى خفاجه بر آن پاسدارانى نهاده‌اند . كه با ديگران به تحقير رفتار مىكنند . بارى ، اگر وطن دوستى نبود اينها ويران و نابود مىگرديد ولى اكنون گروهى ثروتمند در آنجا هستند يا با شهرهاى ديگر تجارت مىكنند و يا با قبايل عرب اطراف خود . اين جايگاه يك بازارچه ، با ده و اندى دكان دارد و پيشه‌ورانش در كيسه بافى ماهرند . هر مرد ايشان چه بىنوا و چه ثروتمند دوك دارد و مىريسد و زنانشان بافنده هستند و اين رصافه است كه فرزدق دربارهء آن چنين مىسرايد : إلام تنفّسين و انت تحتى * و خير النّاس كلّهم امامى متى تردى الرّصافة تستريحى * من الأنساع و الجلب الدوامى « 5 » و چون فرزدق اين دو بيت را سرود گفت : ابن المراغه « 6 » چنين پاسخ خواهد داد : تلفّت انّها تحت ابن قين « 7 » * حليف الكير و الفاس الكهام متى تأتى الرّصافة تخر فيها * كخريك فى المواسم كلّ عام « 8 » پيش بينى فرزدق درست در آمد پاسخى كه جرير داده است بىكم و كاست همان است كه فرزدق پيش بينى كرده بود . داستان را ابن

--> ( 1 ) . مىبينم كه عشق عاشق را فرسوده مىكند اما خود فرسوده نمىشود . آتش عشق در خانهء دل خاموش نمىشود . يادها مرا به خروش مىآورد و بچگانه مىگرياند . كدام عاشق است كه با ياد گذشته نخروشد . اشك ريزان مىگويم و از عشق شكوه مىكنم . هر چند گلايه سودى ندارد اى ديوارهاى رصافه جلو چشم مرا نگيريد شايد رويى را كه ميل به ديدنش دارم ببينم . ( 2 ) . قصد آنجا را دارند تا به « نجاء » و مرداب « عين الرّصافه » برسند . ( 3 ) . قزوينى . آثار ع ص 198 ، جهانگير ص 255 ، مراد ج 1 ص 256 ، لسترنج ص 114 . ( 4 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 300 - 301 . ( 5 ) . تا كى افتخار مىكنى و زير پاى منى و مردم نيكوكار پيش روى من هستند . كى « رصافه » ويران مىشود تا تو راحت شوى از ريسندگى و بافتن دايم . ( 6 ) . مراغه نام مادر جرير است كه جرير ضد گنوسيست شمالى است و رقيب فرزدق شيعى جنوبى بوده و اشعارى بر ضد يكديگر ساخته‌اند . ن . ك : نقاض جرير و فرزدق . ( 7 ) . بن قين را و ستنفلد در فهرست خود با لقب اشجعى آورده و داستانى از او در چ ع 4 : 697 : 9 ديده مىشود . ( 8 ) . مواظب باش او زير ابن قين است كه كارش كوره و چكش است . تو هرگاه به رصافه بيايى در آنجا كثافت مىكنند همانطور كه هر سال در مكه مىكنى .